دلم می خواهد

کسی برای دل من

سه تار بزند!

و دلم

سه تار بزند!

چقدر دلم می خواهد

که

دلم

بزند...

 

امروز، توی اون ساختمون بزرگ، پشت اون پنجره، خاطره ی قشنگ یه روز ِ بارونی برام زنده شد. قدم زدن توی این دانشگاه، هوای بارونیشو بو کشیدن، خیس شدن حتی ساعت 1 ظهر دلمو لرزوند!

هنوز توی ذهنم یه علامت سوال بزرگ جا خوش کرده!

واقعا

چرا

رفت؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
تگ ها :