دلم می خواهد
کسی برای دل من
سه تار بزند!
و دلم
سه تار بزند!
چقدر دلم می خواهد
که
دلم
بزند...
![]()
امروز، توی اون ساختمون بزرگ، پشت اون پنجره، خاطره ی قشنگ یه روز ِ بارونی برام زنده شد. قدم زدن توی این دانشگاه، هوای بارونیشو بو کشیدن، خیس شدن حتی ساعت 1 ظهر دلمو لرزوند!
هنوز توی ذهنم یه علامت سوال بزرگ جا خوش کرده!
واقعا
چرا
رفت؟
تگ ها :
